علي(ع) شهيد عدالت و حقيقت
باميانی
مولاي متقيان و پيشواي عدالت خواهان حضرت اميرالمومنين علي(ع) وصي و خليفه پيامبر و شخصيت بزرگ تاريخ اسلام است، که از لحاظ نسب پسرعمو و داماد پيامبر بزرگ اسلام(ص) است و از لحاظ نسبت روحي و معنوي، تربيت يافته دامان پيامبر است که از زلال چشمه سار وحي سيراب شده و در مکتب توحيد پرورش يافته است و هم وصي و هم برادر پيغمبر است. و از لحاظ علمي و فکري، حافظ علوم نبوي و دروازه علم است. چنانچه پيامبر(ص) فرمود: «انامدينة العلم و علي بابها» من شهر علمم و علي دروازه آن است.
ماه رمضان؛ماه خودسازي
وفایی زاده
ماه مبارک رمضان، ماه ضيافت و تزکيه نفس و ماه خودسازي است. که در طول يکسال در اين ماه فرصتي پديد مي آيد، تا هر انساني با رمعنوي را در وجود خويش تقويه نموده و کمالات و فضائل انساني را پرورش دهد و باري از نفس خويش حساب گيرد چنانچه در روايات آمده وحاسبوا انفسکم قل ان تحاسبو.
سلمان فارسي که ازپيامبر گرامي اسلام(ص) روايت مي کند که پيامبر در خطبه اي که در روزهاي آخر ماه شعبان و به استقبال از ماه رمضان ايراد نمود، فرمودند:
«يا ايها الناس قد اظلکم شهر عظيم مبارک، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، جعل الله صيامه فريضة و قيام ليله تطوعا، من تقرب فيه بنا فلة من الخير کان، کمن ادي فريضة فيما سواه، و هوشهر الصبر و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر يزداد في رزق المومن و شهر اوله رحمه و اوسطه مغفره و اخره عتق من النار، و هو لمومن غنم و للمنافق غرم.» (مستدرک الوسايل ، ص 436).
(يعني اي مردم براستي بر سر شما ماه بزرگ و مبارکي سايه افکنده، ماهي که در او شبي است که از هزار ماه بهتر است، و ماهي که خداوند روزه اش را فرض و واجب نموده و به پاداشتن عبادت شبهاي آن را به طور استحباب مقرر فرموده کسي در اين ماه تقرب بجويد به خداوند به انجام نافله خيري، مثل آن است که در غير ماه رمضان فريضه اي انجام داده باشد و اين، ماه صبر است و صبر هم اجر و ثواب آن بهشت است.
اين ماه ماه مواسات و همدردي است ماهي که در آن رزق مومن زياد مي شود و ماهي که اول آن رحمت است و اوسط آن مغفرت و آمرزش و آخر ان آزادي از آتش جنم، اين ماه براي مومن بهره و منفعت است و براي منافق خسارت و ضرر.)
در اين ماه همه مسلمانان به ضيافت و مهماني خداوند مي روند و بر سر سفره نعمات بي پايان الهي مي نشينند و روح و جان خويش را از چشمه سار زلال معنويت و رحمت بيکران الهي سيراب مي کنند و در کنار برکه رحمت خداوند و سايه سار مغفرت و بخشش الهي و در انوار حقيقت، خويشتن خويش را باز مي يابند و شکوه و عظمت و جبروت ايزدي را به چشم دل در مي يابند و به خشوع در برابر قادر متعال مي ايستند، از خوردن و آشاميدن خودداري مي کنند، جز به نيکويي سخن نمي گويند و جز به خير نمي انديشيند، سياهي ها را از قلب و جان خويش مي زدايند، تا تجلي گاه خداوند شود و قلب المومن عرش الرحمن.
در اين ماه درهاي رحمت الهي بروي انسانها باز مي شود، از هر سو باران رحمت مي بارد و درهاي مغفرت و بازگشت باز است، هر سو سلام است و رحمت و فرشتگان به پيشواز بندگان مومن خداوند و استغفار کنندگان و شب زنده داران صف ايستاده اند، تا گلهاي غفران و بخشش ايزدي را بر آنها نثار کنند.
ماه رمضان، ماه بهار قرآن و ماه نزول قرآن است، در اين ماه است که قرآن بزرگ ترين هديه هدايت الهي براي انسان و اعجاز جاودانه رسول گرامي اسلام(ص) نازل مي شود. اين ماه ماه شب قدر است. شبي که از هزار ماه بهتر است و هر مسلماني که توفيق احيا اين شب بزرگ را پيدا نمايد و آن را تا مطلع الفجر با ذکردعا و تسبيح و عبادت به پايان برد، راه هزار ساله را يک شبه مي پيمايد و در درياي بيکران الطاف الهي جان و ضمير خويش را صفا و جلا مي بخشد.
ماه مبارک رمضان چنانچه پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: با رحمت آغاز مي شود و با مغفرت و آمرزش قوام مي يابد و با آزادي و نجات از آتش پايان مي يابد.
اميد داريم که همه مسلمانان اين فرصت هاي معنوي را قدر بشناسند و گرامي بدارند و از اين ماه بيشترين استفاده و سود را ببرند، و اين ماه، ماه بازگشت به خويش و احياي قرآن و سنت نبوي در جوامع اسلامي باشد تا در پرتو آن برادري و اخوت اسلامي و يکپارچگي ديني در ميان مسلمانان استحکام بيشتري يابد و مظاهر گناه و گمراهي در برابر نور ايمان و هدايت رنگ ببازد و نابود شود.هزینه های انتخابات برای دو حزب سیاسی
در حالی 14 روز به انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است، با وجود نگرانی های امنیتی و تحریم انتخابات از سوی طالبان، شور و شر انتخابات و کمپاین های کاندیداها به نحو چشمگیری افزایش یافته است. شور انتخابات در ان است که مردم علاه مندی بیشتری برای شرکت در کمپاین کاندیداها و احتمالا در انتخابات اتی نشان می دهند و تجمعات گسترده مردمی به نفع کاندیداهای مطرح از مرکز به ولایات و ولسوالی های دور افتاده گسترش یافته است. اما شر ان در ان است که صف بندی ها و ارایه های سیاسی به نفع یا علیه کاندیداها به سرعت تغیر می کند و حکایت از بستر نا ارام سیاسی و اجتماعیی است که بصورت خزنده ای تغییر شکل می دهد و ماهیت عوض می کند. در یک نگاه این تغییر ارایه ها امری مثبتی برای شکسته شدن کلیشه های سیاسی و اجتماعی است که سالها شانه جامعه ما را ازرده و در خود پیچانده است. ارایه های قومی و زبانی و سمتی وفرد محوری که اکنون فرد محور تر شده است اما از لحاظ صف بندی های قومی، زبانی و مذهبی ملی تر. اما درجه مقاومت اقوام و احزاب برای ملی شدن متفاوت است و طبعا "قربانی" اول این تغییرات ماهوی، احزاب، اقوام و مناطقی است که از مقاومت کمتری در برابر "ملی شدن" و "ملی اندیشیدن" برخوردارند. و در این میان احزاب سیاسی بر محور افراد و چهره های مطرح که در خط مقدم جبهه سیاست قرار دارند، اسیب پذیر تر و شکننده تر به نظر می رسند، علاوه بر تغیر موضع و موقف سیاسی ، انشعاب و بروز اختلافات در میان اعضای ان که عمتا بر پایه منافع شخصی و میزان امتیازات قابل پیش بینی صورن می گیرد در هفته های اخیرافزایش یافته و ماهیت درونی احزاب سیاسی افغانستان و بی برنامگی و فرد محوری ان ها را بیشتر از هر زمانی به نمایش گذاشته است.
ازین لحاظ اولین قربانیان انتخابات دو حزب سیاسی افغانستان؛ جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری جنرال عبدالرشید دوستم و حزب حرکت اسلامی افغانستان به رهبری سید حسین انوری اند که با بسط و قبض های فراوانی روبرو بوده اند.
در هفته های اغازین کمپاین های انتخاباتی اقای سید نورالله سادات همراه با اقای محمد محقق دریک کنفرانس مشترک حمایت احزاب شان را از کاندیداتوری اقای کرزی اعلام نمودند و اما پس از ان کرد همایی هایی نیز از سوی سایر اعضای جنبش در بخش های شمالی کشور به نفع داکتر عبدالله صورت گرفت که در ان هم پیام اقای دوستم که مبین حمایت از داکتر عبدالله بود خوانده شد و بدین ترتیب سید نورالله عماد بصورت مستقیم و غیر مستقیم به خیانت و سوء استفاده از نام جنرال و حزب متهم شد. حال قضیه هر چه باشد بر علاوه تبلیغات تیم عبدالله و کرزی، این اتفاقات نشانگر بروز اختلاف ها و گسست های درونی در میان اعضای جنبش ملی است. و با توجه به غیبت شخص جنرال از صحنه این اسیب پذیری برای حزب ایشان بیشتر و عمیق تر خواهد یود.
در جانب دیگر هم حزب حرکت اسلامی افغانستان که سال پیش و پس از سالها دو حزبی بودن (حزب حرکت اسلامی افغانستان به رهبری اقای جاوید و حزب حرکت اسلامی مردم افغانستان به رهبری اقای سید حسین انوری) با هم یکی شده و رهبری ان به اقای انوری رسیده بود، با اغاز انتخابات و چانه زنی های سیاسی دو باره دچار دودستگی و برگشت به حالت اولیه شد. اقای انوری و حزب حرکت اسلامی مردم افغانستان حمایت شان را از داکتر عبدالله اعلام نمودند و بخش دیگری حزب دوباره به همان نام و نشان سابق از اقای کرزی حمایت نمودند. با این تفاوت که این بار اقای جاوید در حاشیه ماند و عملا رهبری ان به اقای کاظمی رسید. با ان که انشعاب ها و دودستگی در کار و زار حزبی امری عادی است اما برای این دو حزب فاجعه ای بزرگ است و بخصوص برای جنبش ملی که هم نامهربانی های اقای کرزی را دیده ومهر عبدالله هم همان دودسته شدن حزب بصورت رسمی یا غیر رسمی بوده است. سایر احزاب سیاسی افغانستان نیز از استحکام موضع چندانی برخوردار نبوده اما شر انتخابات برای انها کمتر و رقیق تر است.
از احزاب که بگذریم، در میان مردم و مناطق کشور، تا حال انچنانکه توسعه کمپاین کاندیداها نشان می دهد مقاومت برای ملی شدن و ملی اندیشیدن در مناطق مرکزی کم و در نتیجه مرکز توجه همه کاندیداهای مطرح ریاست جمهوری بوده و هریکی از ان سرک کاهگلی بامیان و جاده نا ساخته میدان وردک سخنی گفته اند و داستانی بافته اند و برنامه ای ارایه داده اند. در درجه های بعدی شهر های بزرگ کشور که به تبع حال و احوال شان و بافت جمعیتی ان ها، پذیرای کاندیداهای متعددی بوده و از هر جنس و قومی هورای برای یکی کاندیداها سر داده اند. اما در مجموع جنوب بدلیل موضوعات امنیتی جاذبه کمتری برای کاندیداها داشته ولی در عین حال تا حد مجاز درشان را بروی کاندیداهای غیر پشتون نیز گشوده اند. اما شمال شرق کشور تاهنوز به نظر می رسد به اصل و نسب و ریشه قومی کاندیداها بیشتر اهمیت می دهند و برای کاندیداها محوطه کمپاین خوبی نداده اند. با این حال باید دید تا پایان انتخابات چه تغییرات دیگری را شاهد خواهیم بود و بعد از ان نیز. اما محل اطمنان ان است که مردم افغانستان هر روز به هم نزدیک تر می شوند و برای هم اندیشی مستعد تر و در سیاست دانا تر و هوشیار تر.
امتناع کرزی از مناظره تلویزیونی و چند اشاره
به گزارش روز نامه هشت صبح دفتر سخنگوی ریاست جمهوری اعلام نموده که اقای کرزی در مناظره پنج شنبه شب تلویزیون طلوع شرکت نخواهد کرد. دلایلی که اقای کرزی عمدتا به ان تکیه نموده شامل تبلیغات شبکه تلویزیونی طلوع علیه حکومت وی در ماه ها ی اخیر، احتمال استفاده تجاری و عدم دسترسی سایر رسانه ها به پخش همزمان این مناظره می شود. اقای کرزی شرکت در مناظره را رد ننموده و انرا مشروط به شرایطی کرده از جمله انجام مناظره در چوکات مقررات و قواعد مشخص اخلاقی وعقلانی، و محیطی که همه رسانه ها امکان پخش همزمان انرا داشته باشد و مناظره در انحصار شبکه خاصی نباشد. هر چند تعدادی از صاحب نظران در اظهارات شان و بخصوص وابستگان به جبهه مقابل اقای کرزی انرا نشانه ضعف و ناتوانی رئیس جمهور در دفاع از عملکرد حکومتش در سالهای گذشته و ترس از مواجهه با رقبای انتخاباتی اش دانسته اند، اما تعدادی نیز دلایل اقای کرزی را موجه می دانند.
اگر بپردازیم به بررسی دلایل مطرح شده از سوی دفتر اقای کرزی، این دلایل برای رد مناظره چندان کافی و متقاعد کننده به نظر نمی رسد. اول اینکه قرار است مناظره از طریق شبکه تلویزیونی طلوع صورت گیرد و اقای کرزی این شبکه را به دلیل تبلیغات علیه حکومت خودش مناسب ندانسته، این دلیل چندان کارساز نیست زیرا صرف نظر ازینکه طلوع یکی از تبویزیون های جا افتاده و صاحب شهرت افغانستان است، اما اگر اقای کرزی حرفی برای گفتن داشته باشد از طریق شبکه مخالف در صورتی که فقط سانسور نشود تاثیر ان بیشتر است تا از طریق رسانه های نزدیک به خودش یا وابسته به شخص ایشان. هر تلویزیونی می تواند مجرای برای انجام یک مناظره تلویزیونی میان کاندیداها باشد.
اما اینکه این مناظره راه را برای تبلیغات ان رسانه و جلب سود و توجه برای شبکه پخش کننده به همراه دارد طبیعی است و نمی توان رسانه های خصوصی را با این احتمالات و پیش فرض ها میخکوب نمود. اگر ایشان برای توسعه محبوبیت و شهرت خویش یا حکومت خویش نیاز به سیاست گذاری و برنامه ریزی و خلاقیت دارد رسانه ها نیز به ان نیازمندند. به قول همان مثال معروف سیاستمداران که هرچه اول جنبید و حرکت نمود برد ازوست.
می ماند دلیل سوم ان که بیشتر به ارائه راه جدید و میدان بازتری برای مناظره و قابل پخش برای همه و قابل دید و شنید برای همه باشد می پردازد. خوب این دلیل هر چند نمی تواند مانع منظره ای از طریق یک رسانه شود اما پیشنهاد معقول و منطقی است، اگر پایدار بماند و تغیر نکند.
با این دلیل می توان نتیجه گیری نمود که اقای کرزی بعنوان رئیس جمهور کشور خواسته بیشتر اهمیت حضور خود را در این گونه مناظرات مطرح سازد و اینکه ایشان فرصت مناظره بسیار و متعدد ندارند و اگر مناظره ای باشد بایستی در میدان باز تر و کلان تری صورت گیرد تا هم شان رئیس جمهور به باد نرود و هم همه مردم این مناظره را ببینند و بر صعف و قوت او و رقبایش اگاه شوند.
اما در مورد این پرسش که ایا براستی اقای کرزی از مواجهه با رقبای انتخاباتی اش و از جمله داکتر عبدالله و اشرف غنی احمد زی می هراسد و نخواهد توانست از کار کرد های حکومتش در سالهای گذشته دفاع نماید، به نظر نگارنده این یکی بیشتر هجمه تبلیغاتی است تا واقعیت. به چند دلیل:
اول انکه افراد مذکور خود در ضعف و قوت اداره رئیس جمهور شریگ اند و و از کره ماه نیامده اند، در همین حکومت بعنوان سیاست گذاران اصلی ان حضور داشته اند. اقای اشرف غنی خود را در بسیاری از جاها مهندس اقتصاد جدید افغانستان خوانده و اشاره اش به خدمتش در سمت وزیر مالیه بوده. در عین اینکه به شهادت بسیاری ایشان از مشوره دهندگان اصلی رئیس جمهور بوده و در بسیاری از مسایل مملکتی نظر خویش را اعمال نموده اند. بناء پاره ای از انتقادات احتمالی ایشان و نقد شان از حکومت به خود شان نیز بر خواهد گشت. و انوقت مردم افغانستان شخصیت وی را از روی مباحث کتاب خوب شان " ترمیم دولت های ضعیف و شکست خورده" ارزیابی نخواهند نمود بلکه به انچه کرده اند و شامل بوده اند و شامل حال شان شده بررسی خواهند کرد.
داکتر عبدالله نیز عین مشکل را داراست. این یکی هم خود را مهندس سیاست خارجی افغانستان می داند. سالها در کنار مسعود بوده و توجیه گر اعمال خوب و بد اقای مسعود و بعد دولت ربانی. و در دوره ریاست جمهوری اقای کرزی هم که ایشان همان چوکی را به ارث برد اسناد و مدارک زبان گویای دوران خدمت ایشان است از ترکیب قومی دست ساخته ایشان در وزارت خارجه تا برنامه ریزی و سیاست گذاری شان. به علاوه ایشان هم از مهره های کلیدی در دوره ریاست جمهوری اقای کرزی بوده و در هر افول و صعود کرزی هم قدم و همراه. بناء اگر کرزی را نا توان از دفاع گذشته حکومتش فرض کنیم، این ضعف او در برابر مردم خواهد بود اما نه در برابر افرادی که شریک و رفیق این قافله بوده اند.
مثل مشهوری است که انتقاد کردن اسان و عمل کردن دشواراست. با ناکارامدی که حکومت اقای کرزی در هشت سال گذشته داشته انتقاد از ایشان از عهده هر کاسبی سرچوک هم بر می اید، اما برنامه و الترناتیف های سایر کاندیداهای محترم چیست؟ باید دانسته شود ایا می توان کشو را با برنامه بی 52 اقای بشر دوست به سوی موفقیت ره نمود یا با با شعار مجهول تغیر و امید داکتر عبدالله. شعار های کور، کالی و دودی را مردم زیاد شنیده اند و تجربه نموده اندو می دانند که شعار امروز با عمل فردا یقینا مطابقت نخواهد داشت و این همه کلاه به اسمان انداختن برای جمع کردن رای مردم است نه خاطر نا آسوده مردم. بخصوص انانی که تجربه شده اند و ازموده و ازموده را ازمودن خطاست.
مردم افغانستان امروز درشرایطی دشواری قرار دارند و به قول معروف از مرگ به درد راضی می شوند و از بدتر بد را ترجیح می دهند و این هم بدلیل سیستم سیاسی و اجتماعی و کاستی هایی است که ما در نظام سیاسی خود داریم. کاستی هایی که برای مردم دست باز برای نقش افرینی بیشتر و تحت سوال قرار دادن زعمای شان نمی گذارد.
به هر حال مناظرات میان کاندیداها امر خیری است و گام مثبتی که سیاست را به خانه های مردم می برد و انان را در جریان بیشتر ضعف ها و قوت های افراد قرار می دهد و انتظار می رود که این مباحث سازنده باشد و به انتخاب بهتر مردم کمک کند.
2- شعار های "تغییر" و کاندیداهای تغییر ناپذیر
میدان انتخابات افغانستان امسال به مراتب گرمتر از چهار سال پیش به نظر می رسد. تخستین دلیل ان اشنایی بیشتر مردم با فرهنگ دموکراسی و ساز و کار دموکراتیک سیاست می تواند باشد، با انکه هنوز نرم افزار ها و سخت افزار های سیاست قبیلوی و قومی بر رویش ارزش های جدید سایه افگنده و بر ان می چربد اما از درصد و نسبت ان کاسته شده است. موضوعی که می تواند مهمترین تغییر از نظر ساختار فرهنگی-سیاسی جامعه افغانستان در مرحله گذار بررسی و ارزیابی شود.
از جانبی دیگر نیزبا انکه کاستی های قانونی و قانون گذاری باعث شده تا موضوع تشخیص صلاحیت نامزدان بجز شکایات وارده از سوی مردم یا مدعیان مختلف، چندان اهمیت داده نشود و ازین درباز قانون تقریبا همه مدعیان رسیدن به تخت و بخت عبور کنند. البته واضح است که در فضای سیاسی افغانستان بسیاری ازین نامزدان گرامی در ردیف کانداهای با نام و حال، جز سیاهی لشکر چیزی بیش نیست تا پس زمینه این میدان کارزار انتخاباتی را گرمتر کنند، اما به هر حال و با هر بیانی، متاسفانه بازار سیاست افغانستان در محور افراد معدودی می چرخد.
درین میان اقای کرزی با چند بازی ماهرانه در اواخر کار، مات و کیش های زیاد و مغلوب کننده ای در سطوح کلان سیاسی به رقیبانش داد و خیلی ها را از میدان بدر کرد و اما از باقی مانده هایی کیش خورده که مات نشده اند، شاید بتوان گفت داکتر عبدالله، اشرف غنی احمدزی و بشر دوست چهره های اند که یا برنامه دارند یا قوم و یا روش پوپولیستی شان کارگر است. همه با شعار تغیر به میدان امده اند، تغییز سر و ته سیاست اشفته و الوده افغانستان و هرچه که نیاز به تغییر داشته باشد. درین روز ها پوستر های نامزدان در هر درو دیوار کابل به چشم می خورد و کمتر هنوز به ولایات سرایت نموده است. بسیاری از نامزدان ریاست جمهوری از وضعیت مالی شان شکایت دارند و از همین حالا اول از همه در جیب با رقیبان برابری نمی کنند اگر چه شاید از هر نظری.
البته نقطه مثبت امر درین است که این تعدد بی تناسب فورمول بازی سیاست را در افغانستان و در انتخابات پیشرو پیچیده تر نموده و به تبع پیش بینی برد و باخت را نیز دشوارتر. دوره قبل انتخابات بیشتر به میدان رقابت قومی تبدیل شد و فضیلت ها در سایه قومیت خشکید و در اتش قوم گرایی پوسید و سوخت. اقای کرزی رای پشتون های غیر طالب را داشت و کمبودی انان را نیز از جاهایی جبران نمود، اقای قانونی رای تاجک ها را، اقای محقق هم هزاره ها را و اقای جنرال دوستم هم هرچه ازبک بود بسوی خود کشاند و در ان بیشتر ترتیب قومی مشخص شد تانتایج ارای مردم بعنوان شهروند.
اما با تفاوت هایی این بار این ارایه قومی در انتخابات کمرنگ شده است نامزدان مختلف که به میدان امده اند ارایش سیاسی متفاوتی را ارائه داده اند. این بار اقای محقق یا کاندید هم وزن او از مردم هزاره نیست بلکه همه رفته اند دربار اقای کرزی و از ازبک ها و ترکمن ها هم اکبربای هر گز نمی تواند وزنه مساوی با دوستم را داشته باشد. جنرال با همه بی مهری ها که بر او رفت و با همه اشتباهاتی که خود نمود باز دست بازی درمیان ازبک ها دارد و جای پایی.
از لحاظ قومی این بار تاجک ها داکتر عبدالله را دارند و پشتون ها نیز کرزی و اشرف غنی و تعدادی که در قافله اند و ساربانی نتوانند. و اگر داکتر بشر دوست را بتوان نماینده کاندیداهای فرا قومی تصور نمود با زبان و بیان اتشین و انتقاد های ممتد و زننده و با چهره مردمی، تحلیل دشواری خواهد بود تا مثل قبل بتوان ارایه های روشنی را تصویر و نتایج را پیش بینی نمود. البته که اوباما هم تفاوتی را درین میان بوجود می اورد چون مانند بوش حامی پروپا قرص کرزی و ال وی نیست و بیشتر وزنه های متعددی را برمیدارد تا تصویری روشنتری از دورنمای این اشفتگی پیچیده افغانستان داشته باشد. با تو جه به همه این عوامل می توان گفت که هر چند کانداها به اکثریت قاطع سنت سیاسیی چهار سال قبل را در انتخاب معاونین شان دنبال نموده اند (معاون اول تاجک یا پشتون و معاون دوم هزاره) که خود فاکتور مهمی برای ارزیابی انها می تواند باشد اما دیده شود که کوزه های داکتر عبدالله به سر کی ها می شکند و ترازوی کرزی به میزان می شود یانه و ان مبوتر سفید اقای بشر دوست راهی برای پرواز بسوی ارگ می یابد یانه و بالاخره اقای اشرف غنی ازین کرسی و کتاب چه خواهد خواند؟ سوالی که باید منتظر روز میعاد بود تا مردم در صندوق قضاوت کنند و نیز اگر امنای باقی باشد تا این امانت بجا گردد و بجایی رسد.
با این پیش نوشتار انچه دغددغه های نویسنده را بیشتر قلقلک می دهد تفاوت میان شعار تا عمل است و ان هم از مردان ازموده شده این میدان. انان که امروز تغیر می خواهند و با شعار تغییر به میدان امده اند، ایا خود تغیر نموده اند و تغییری در حال و احوال و تفکر و نظر خویش می بینند تا این تغییر بجا کنند یا تغیر تنها در پوستر های تبلیغاتی خواهد بود و در میان مردم و در وجدان حکومت نه. بهتر خواهد مقایسه کوتاهی میان این چهار نامزد که ذکر خیر شان رفت بکنیم تا بهتر بتوان قضاوتی نمود در حق انان که فردا حاکم این رعیت خواهد بود.
1- اقای کرزی
2- داکتر عبدالله
3- داکتراشرف غنی احمدزی
4- داکتر رمضان بشر دوست
در بخش اینده می پردازیم به این قیاس و نتایج این مقایسه. تا نوشتار بعد یاهو!
انتخابات افغانستان
۱- انتخاب دشوارچهره های فرسوده
محمد قاسم وفایی زاده
با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری که در ماه اگست برگذار خواهد شد، کم کم نامزد های ریاست جمهوری پس از ماهها چانه زنی و بحث و دعوت و جستجوی حامیان داخلی و خارجی چهره می نمایند و از پرده راز برون می افتند. و اما انچه برای مردم افغانستان اهمیت دارد نه تعدد ادم هایی است که در لیست کاندیدا ها خواهند امد بلکه نوعیت ادم ها است که یا تجربه پس داده اند و برای مردم چهره های شناخته شده اند و مردم نمی خواهند که از همان سوراخ دوبار مار شان بگزد. و یا هم چهره های نا شناخته شده ای اند که با توجه به ساختار پیچیده بازی قدرت در کشور دشوار به نظر می رسد تا راه شان را بسوی ارگ باز کنند مگر انکه همان شعار را داشته باشند که "یا ارگ یا مرگ"! و البته که توانایی شان نیز مورد سوال است یا صادق اند و بر سیاست غافل اند و یا سیاست می دانند و بر مردم نا مهربانند و یا هم لمپن هایی که خود نیز جایگاه خویش نشناخته اند و راهی برای شهرت و معامله می جویند.
از جانبی نیز مطبوعات و تحلیل گران بر این بازی نا مطمئن اطمینان خویش از دست داده اند و زبان به هر سو می رانند و مقصر کار را در دوردست ها می جویند و قصور افراد را دانسته اند و از فهم ریشه های مشکل باز مانده اند. زبان ها گاهی چنان سرخ می شود که سر سبزی اگر نیست همان سرشاخه های زرد را نیز به باد می دهند. و شاید محل تعجب بیشتر ان است که همان ها که خود منتقد اتشینند برای مردم انتقاد نمی کنند و برای خدا موش نمی گیرند بلکه برای خود بازاری برای عرضه متاع خویش و یافتن خریداری می جویند و می کوشند و چون یافتند فردا خاموش می شوند و زبان به عکس می چرخانند و در کنار یکی ازین ادم ها عکس شان به مطبوعات می رود و ...
با این حال هر ناظری براین احوال نیک ملتفت خواهد بود که بازی دشوار و پیچیده است و هر کسی خود را بین المحذورین می یابد "یا دهان شیر یا نیش اژدها" و بدون تردید انتخاب هیچ یک به صلاح نیست و هردو نیستی است. بناء تعدادی به دنبال چاره کار و ریشه های مشکل می گردند و اب در کوزه و کنج خانه می نهند و خود گرد جهان می گردند و مشکل خویش را بر پیر مغان و مغبچگان لندن و پاریس و واشنگتن می برند و پالیسی می سازند و پا- لیسی می کنند و تعدادی نیز که دست مهر اوباما را بر سر ندارند و میدانند که او با ما نیست و بیم موج و گردابی چنین حایل؛ لذا برای بهم زدن توازن، بازی را با دوستان طالب خویش گرم می کنند تا شاید این اب ماهی دهد واین دانه حاصل. و انچه دراین میان به حساب نرفته است و درج کتاب سیاست شان نشده است مردم است که حیران این بیابان مانده اند.
به هر حال نمی توان گفت فال را بر چه باید گرفت و بنا را بر چه باید گذاشت و ایا باز هم مردم قومی و مذهبی و سمتی و زبانی رای خواهند داد و یا بعنوان یک شهروند برای هر که مستعد باشد؟ و نیز ایا این بار می توانند از قدرت بر خاسته از حق مدنی شان استفاده موثر بکنند یانه! باز خواهم نوشت تا این هفته ی کاندیداتوریسم به سر رسد و مندیل و کلاه و نکتایی ها پشت تریبون ها بروند. برای حال همین اشارت مختصر کافی است. و این باب را ادامه خواهم داد.
تا بار دیگر و نوشتار دیگر
عاشورا،فصل رسالتمندی انسان
وفایی زاده
کربلا و عاشورا دو ظرف مکاني و زمانیی است که هميشه، بزرگ ترين حادثه و عظيم ترين حماسه در تاريخ حيات و زندگي انسانها را در اذهان تداعي مي کند.
عاشورا ميعاد ديدار خداست براي قبيله اي که از خود گذشته اند و به خدا و خلق پيوسته اند. چراغ هدايتند که مي سوزند و مکان را تا فراسوها و بيکرانه ها و زمان را تا ابديت نور مي بخشند و کشتي هدايتند، براي انسانهاي افتاده در منجلاب ضلالت و بدبختي. و کربلا بستر جريان خونهاي مقدسي است که از گلوها و حلقوم هاي بريده و تارک های شکافته ي آزاد مردان کربلا جاري است.
تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما
استاد علی معلم دامغانی
روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد
بر خشكچوب نيزهها گل كرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه گويي خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟ آري، اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ بر ميتوان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر ميتوان ديد
O
در جام من مي پيشتر كن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب
بر آبخورد آخر مقدّم تشنگاناند
مِي ده، حريفانم صبوري ميتوانند
اين تازهرويان كهنهرندان زميناند
با ناشكيبايان صبوري را قريناند
من صحبت شب تا سحوري كي توانم؟
من زخم دارم، من صبوري كي توانم؟
تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك
ساقي! سلامت اين صبوران را مبارك
من زخمهاي كهنه دارم، بيشكيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم، غريبم
من با صبوري كينهی ديرينه دارم
من زخمِ داغِ آدم اندر سينه دارم
من زخمدار تيغ قابيلم، برادر!
ميراثخوار رنج هابيلم، برادر!
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه
از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بر دار با عيسي شريكِ درد بودم
من با محمّد از يتيمي عهد كردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم
بر ثور شب با عنكبوتان ميتنيدم
در چاه كوفه واي حيدر ميشنيدم
بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم
عماروَش چون ابر و دريا مويه كردم
تاوان مستي همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در كام دارم
من زخم خوردم، صبر كردم، دير كردم
من با حسين از كربلا شبگير كردم
آن روز در جام شفق مُل كرد خورشيد
بر خشكچوب نيزهها گل كرد خورشيد
فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد
واديبهوادي خون پاكان موج ميزد
O
بيدرد مردُم، ما خدا، بيدرد مردُم
نامرد مردُم، ما خدا، نامرد مردُم
از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم
از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست عَلَمدار خدا را قطع كردند
نوباوگان مصطفی را سر بريدند
مرغان بستان خدا را سر بريدند
در برگريز باغ زهرا برگ كرديم
زنجير خاييديم و صبر مرگ كرديم
چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
O
روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد
بر خشكچوب نيزهها گل كرد خورشيد
غیرت افغانی با نشّه تروریزم
تاملی بر اظهارات حکمتیار و جریان مذاکرات دولت
وفایی زاده
گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی در اعلامیه ای از طالبان پاکستانی و بیت الله محسود خواسته است تا بجای جهاد در افغانستان در خاک خود شان و در پاکستان به حملات تروریستی شان در برابر نیروهای خارجی ادامه دهند. وی در سخنانش ضمن تقدیر از طالبان پاکستانی برای حمایت طالبان افغانی، گفته است که بعد ازین به حضور پاکستانی ها و حملات انها در افغانستان نیازی نیست و بهتر انکه انها در خاک خود شان که مسیر اصلی انتقال تسلیحات و مهمات نیرو های خارجی و نقطه وصل سیاست های منطقوی امریکا است، با حملات تروریستی بر کاروان های امریکائی و سایر کشور های خارجی وظیفه شان را انجام دهند. این اظهارات تقریبا یک هفته بعد از حمله لفظی تند رئیس جمهور به حکومت پاکستان و طالبان تحت امر بیت الله محسود صورت می گیرد.
ارگ درجاذبه زی های جنوب
(نگاه اجمالی به فرایند استفاده سیاسی از پدیده کوچیگری)
ورسی
افغانستان به رغم ادامه جنگ با تروریزم و طالبان و وجود مشکلات فزاینده سیاسی و اقتصادی امروز در اغاز خوبی قرار گرفته و زمینه های ملت شدن و ایجاد ساختار مستحکم ملی و مورد اعتماد وجود دارد و می توان با اقدامات صادقانه اعتماد همه ساکنین کشور را جلب نمود و اینده روشنی را رقم زد. لذا ویران ساختن بنای این امید و ارزوی مردم افغانستان فقط به دلیل عصبیت وتمایل قومی و با مجال دادن به بروز و زنده شدن نفاق و بی اعتمادی خیانتی بس بزرگی است و هدر دادن هر انچه که به سرنوشت جمعی ما وابسته است. اقای کرزی باید با دریافت این موضوع به باز بینی سیاست خود پرداخته و اولتر از همه خود را از دام و دانه قومگرا های اطرافش رها سازد و به همه ملت افغانستان گوش دهد و فارغ از جاذبه های قومی و تمایل به جنوب عمل کند.